معنای واقعی هنر و هنرمند 68 صفحه دسته هنر و گرافیک

به صفحه دریافت معنای واقعی هنر و هنرمند خوش آمدید.

با گذر از مكتب ها و سبك های فكری فرهنگی و با همة تعاریفی كه متفكران و فیلسوفان از هنر و عوالم هنری كرده اند هنر، شاید به دلیل بازگشت اش به حس انسانی و شاید به خاطر تكیه اش بر شهود و مكاشفه كارآیی بسیار در انتقال تجربه های درونی و باطنی زندگی آدمی دارد و خبر از رهایی می آورد كه قفل آنها با هیچ كلید دیگری گشودنی نیست هنر مسیری در زندگی آدمی می گشای

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 68

حجم فایل: 136 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

با گذر از مكتب ها و سبك های فكری فرهنگی و با همة تعاریفی كه متفكران و فیلسوفان از هنر و عوالم هنری كرده اند: هنر، شاید به دلیل بازگشت اش به حس انسانی و شاید به خاطر تكیه اش بر شهود و مكاشفه كارآیی بسیار در انتقال تجربه های درونی و باطنی زندگی آدمی دارد و خبر از رهایی می آورد كه قفل آنها با هیچ كلید دیگری گشودنی نیست. هنر مسیری در زندگی آدمی می گشاید كه با پای چوبی خردورزی و منطق استدلالی نمی توان از آن گذشت. آفرینش هنری در زندگی معنوی آدمی ارجی والا دارد و از این جنبه، برتر و قدرتمندتر از علم منطق فلسفه و اخلاق جلوه می كند.

و فلسوف و فلسفه چه حق دارد كه از امری والاتر از خود سخن گوید. آیا فیلسوف همان نیست كه در زندان فلسفه، در همان غاری بسر می برد كه افلاطون ما را از ظلمت آن
می ترساند؟

جایی كه از حقیقت جز در پیكره سایه هایی بر دیوار نمی توان با خبر شد؟ آیا هنرمند آن زندانی رها شدة آن غار نیست كه به یاری شهود هنری با نور حقیقی جهان آشنا شده است و برای دیگران خبر از حقیقت آورده، پس چرا باید وقت خود را با خواندن بحث و جدل در مورد انواع فلسفه هایی بپردازیم كه در آستانة كشف حقیقت متوقف شده اند؟

هنرمندان به اعتباری هرگز به دنبال فلسفه نیستند، آنها تنها سعی می كنند كه در تكنیك كار خویش مهارت بیشتری كسب كنند، ولیكن آنچه در تكنیك و قالب كار هنری آنها به مثابه محتوا اظهار می شود چیست اگر فلسفه نیست؟

معمول است كه انسان را به دو ساحت مجزا و مستقل از یكدیگر تقسیم می كنند عقل و احساس. آنگاه عقل را متعلق به ساحت عقل می دانند و هنر را متعلق به ساحت احساس و نسبت و رابطه عقل و احساس را مغفول باقی می گذارند. ساحت عمل و ساحت نظر را از یكدیگر مجزا كرده اند ومیان آن دو را چنان شكاف عظیمی انداخته اند كه هرگز پر نمی شود، حال آنكه نظر و عمل انسان در اصل و منشأ كند و گرنه هیچ عملی را نمی توان منتسب به كسی دانست.

از منطق نمی توان انتظار داشت كه امور از یكدیگر انتزاع نكند و اعتبارات مختلف را برای واقعیت قائل نشود. خطای كار از آنجا آغاز می شود كه برای این اعتبارات و انتزاعات مستقل از یكدیگر ، قائل به اصالت و حقیقت شویم… این خطاست كه به ‌منطقی منتهی می شود و علم و حكمت و فلسفه و سیاست و دین، یعنی مظاهر مختلف حقیقت واحد، به مثابه حقیقتی مستقل از یكدیگر اعتبار می شوند و اشتراك و اتفاقشان در اصل و منشأ مورد غفلت قرار می گیرد. خطایی نیست اگر عقل ظاهر به انتزاع ماهیت از وجود بسنده كند، اگر چه در نفس الامر ، وجود و ماهیت عین یكدیگراند و لكن خطا آنجاست كه برای این اعتبار ذهن محض به اشتباه، اصالتی در وجود قائل شویم وفراموش كنیم كه اصلاً وجود و ماهیت دو اصطلاح مربوط به منطق و فلسفه هستند و در نفس الامر چیزی به اسم ماهیت و مستقل از وجود، موجود نیست.

اشتباهی كه بسیار غریب می نماید اما مالاسف رخ داده است، این است كه بشر برای اعتبارات ذهن خویش ، در واقعیت خارج، حقایقی مستقل از یكدیگر قائل شده است، با غفلت كامل از این امر كه این اعتبارات ذهنی و منطقی هستند و عالم با همة تحولات و تغییرات و تبدیلات خویش،‌دارای حقیقت ثابت و واحد هستند وهمین حقیقت است كه در دین ظهوری تمام و كمال دارد و در علم و در فلسفه و حكمت و هنر نیز به انحای مختلف ظهور یافته است. پس دین جامع همة مراتب و مظاهر دیگر حقیقت است و رابطة آن با علوم و معارف و هنر نه عرضی، كه طولی است.

علامة شهید استاد مطهری هنر را نوعی حكمت ذوقی دانسته است و این سخن دربارة هنر لااقل از حیث محتوا عین حقیقت است. پس بار دگر بپرسیم كه آنچه توسط تكنیك و در قالب كار هنری به مثابه مضمون و محتوا بیان می شود چیست اگر فلسفه و معرفت نیست.

می خورد كه عاشقی نه به كسب است و اختیار

این موهبت رسید ز میراث فطرت ام

هنرمند پیش از آنكه هنرمند باشد. انسان است. آدمی در هر مرتبه از وجود كه باشد در نسبت با زمان و مكان باقی بنابر تجلی وجود در سكنی می گزیند و به آن دل می بندد از اینجا وجهة نظر و نحوة دید و جهت دیدار او بنابر سكنی گزینی و جلوه گری وجود از افق زمان و مكان خاص پیدا می كند بدین معنی وجهة نظر او گاهی صورت ملكی وگاهی صورت ملكوتی به خود می گیرد و همین معنا است كه در نگاه هنرمندان بیش از دیگران این عوالم راظاهر می كند.

هنرمندان هر عصری عالمی را می كنند كه در آن حضور دارند. این عالم صرف عالم محسوسات و متعلقات عالم محسوس نیست، بلكه عالمی كلی است كه هنرمند خویش را در برابر آن حاضر می بیند وندای باطنی آن را در اثر هنری خویش منعكس می سازد. [ ساحت خیال و تخیل ابداعی هنرمند كه ریشه در عالم خاك دارد مجلای كاملی برای تجلی] از این جا هر بار در برابر تجلیات.

عالم وجود در عالم كل زبان و بیانی دیگر در كار می آید و ساحت خیال و تخیل ابداعی هنرمند كه ریشه درعالم خاك دارد مجلای كاملی برای تجلی وجود داست و احسن جلوه گاه برای ظهورات متون در افق زمان فانی و باقی. زمان افقی است كه با ایتلا از آن می توان وجود را درك كرد. یك بار وقتی كه آدمی به جهت حقی خویش روی می كند و با زمان ‌ باقی پیدا می كند. و با ساحت قدسیان و فرشتگان قرین می شود و در آنجا سكنی می گزیند و وطن می گیرد در چنین افقی عالم قدسی از جلوه گاه زمان باقی و به عبارتی ملكوت اشیاء را می بیند و دیدار او عرشی است و گاه به وجود فرشی حیوانی یعنی جهت خلقی خویش رو می كند و با زمان فانی نسبت پیدا می كند و تشبیه به حیوانات می جوید و زمان باقی را فراموش می كند در چنین حالتی او واقعیت و جهت فانی اشیاء و به عبارتی فقط ملك اشیاء را می بیند.

در این مرتبه اشیاء از جلوه گاه زمان و مكان فانی و كثرت برای آدمی متجلی می شود از این دیدگاه ما با دو نوع انسان متفاوت در حال تعامل هستیم. انسان پاپ گونه یا سنتی و انسان پرومته وار یا مدرن [تعبیری كه از دكتر نصر وام گرفته شده].

تعریف آدمی به عنوان پلی میان زمین و آسمان مفهومی است كه در نقطه مقابل مفهوم انسان پرومته وار قرار می گیرد. مفهومی كه انسان را موجودی عصیان گر می داند كه علیه آسمان برخاسته و می كوشد كه نقش الوهیت را از آن خود سازد.

انسانی سنتی در جهانی می زید كه فقط یك مبدأ و یك مركز دارد و او نسبت به آن مبدأ از آگاهی كامل بسر می برد. مبدأ این كه مشتمل بر كمال و پاكی ازلی و تمامیت است كه بشر سنتی می خواهد در جستجوی آن برود آن را بدست آورد و انتقال دهد او روی دایره زندگی می كند كه همیشه از مركز آن با خبر است. و در زندگی ، اعمال و اندیشه هایش رو به سوی آن مركز دارد او جانشین خداوند است و نزد خدا مسئول اعمال خویش است و امین و حافظ زمین است كه به عنوان قلمرو به او داده شده است. البته به این شرط كه در مقام شخصیت اصلی زمین كه به صورت خداوند خلق شده و به عنوان موجودی خداگونه، كه اگر چه در این عالم می زید، خلق شده است تا جاودانه بماند، به خویشتن بماند انسان سنتی از نقش خویش در مقام مفصل میان خاك و خدا آگاه است و می داند كه نهایت او فراتر از قلمرو ناسوتی است كه به او داده شده است تا بر آن حكومت كند و نسبت به گذرا بودن سفرش روی این كره خاكی نیز آگاه بماند. او می داند عرشی كه او را به ساحلی فراتر از سفر كوتاه زمینی اش می خواند به نحوی توسط اعمال و چگونگی حیات او در مرحله انسانی رقم می خورد. به عكس انسان پرومته وار، مخلوق این جهانی است (یا خود را مخلوقی این جهانی می داند ) او بر روی زمین احساس می كند كه در وطن است. وی زمین را نه طبیعت بكری كه انعكاس عالم دنیوی، بلكه آن را دنیای مصنوع می داند كه توسط انسان مدرن خلق شده تا بتواند خدا و حقیقت باطنی خویش را فراموش سازد چنین فردی زندگی را یك فروشگاه بزرگ می داند كه او در آن آزاد است تا پرسه زند و هرچه را می پسندد انتخاب كند. او در حالی كه معنای امر قدسی را گم كرده، غرق در گذار و ناپایداری است و اسم طبیعت فروتر خویش است او تسلیم چیزی شده است كه فكر می كند برای او آزادی می آورد او با بن تقاوتی جریان نزولن چرخه تاریخی خویش را دنبال می كند و در این مسیر با این ادعا كه او خود سرنوشت خویش را بدست گرفته است فخر می ورزد با این حال او هنوز انسان است و دریغ و افسوس امر قدسی و ابری را می خورد. بنابراین به طرف یكی از هزاران طریقی می رود كه نیاز او را برآورده سازند از رمان های روانشناختی گرفته تا عرفانهای دارو- ابزاری .

چنین تفكری و جه بارزش بیهودگی و نظریه هنر برای هنر است. انسان شاید بیهودگی را در هیچ زمینه این به اندازه هنر نمی بیند. در این عرصه انسانی ظهور می كند كه برای هنرمند هنر است و مرگ هنر را اعلام می كند و همچنانكه مرگ خدا به گفته میشل فوكو منجر به مرگ انسان می شود مرگ انسان هم به مرگ هنر می انجامد. از اشغال در این و فرهنگ زباله این هنر خود شكن تا هنر زمینی كه رواج دهندگان اش زمین كن هستند، چاله های گوناگون در كویر كالیفرنیا می كنند، تا سازندگان چون كریستو كه پرده این به ابعاد غول آسا بر روی صخره عظیم گر كنیون در كلرادو می آویزند.

ما با همان مفهوم ضد همه چند بودن و بیهودگی محض روبرو هستیم . برای گریز از این بنا بست انسان به همه چیز متوسل می شود، بد بازی با زباله هایی كه پس زده است به خشونت و جنایت كه هیچ عنایتی ندارد، تا بتواند به نحوی از زندانی كه خود ساخته است بگریزد و رهایی را در انفجار بی نبر و بار امیال خود بیابد. او همه جا را می گردد تا راه حل هایی را بیابد، حتی تعلیماتی را كه انسان سنتی عصرها با آن زیسته بود. اما این منابع نمی تواند به او كمكی كنند زیرا هنوز به عنوان انسان پرومتدوار- عاصی و سركش – زمینی با آن حقایق ربرو می شود.

انسان پرومتد وارنه تنها در پی آن است كه نور از آسمان برباید بلكه می خواهند خدایان را نیز بكشد غافل از اینكه آرص نمی تواند تصویر الوهیت را از بین ببرد مرگر اینكه خود را نابود سازد.

انسان كه خالق هم سنتی است و سرشت خدا گونه او مستقیماً با این هنر و معنای آن مرتبط و متصل است. اینكه آرص خود یك موجود خدا گونه است به این معنا است كه خود وی یك اثر هنری است روح آدمی هنگامی كه پالوده گشت و جامة فضایل روحانی را به تن كرد، خود برترین نوع زیبایین در عالم است كه مستقیماً منعكس كننده جمال الهی است حتی تن آدمی چه در شكل زنانه و چه در شكل مردانه اش یك اثر كامل هنری است كه مقداری از جوهرة مرتبة انسانی را منعكس می نماید.

فایل دیگر:  آشنایی با سیستم دوربین ها 26 صفحه دسته هنر و گرافیک

به علاوه روی این كره خاكی انعكاسی جالبتر از جمال الهی نیست كه زیباین روحانی و جسمانی در آن به هم پیوند خورده باشد مر آرص لذا آدمی یك اثر هنری است. زیرا خداوند یك هنرمند عالم است خداوند تنها یك مهندس معمار بزرگ است بلكه یك شاعر، نقاش و نوازنده بزرگ نیز هست و این دلیل توانایی آدمی در ساختن شعر گفتن نقاشی كردن و آهنگ نواختن است.

آدمی كه به صورت الهی خلق شده است و بنابراین یك اثر هنری عالی است نیز یك هنرمند است كه در تقلید از نیروهای خلاقة صانع اش تصدیق كننده طبیعت و سرشت خداگونه خویش است انسان روحانی كه از وظیفة خویش آگاه است نه تنها نوازنده این است كه با ناخن زدن بر تارهای نازك ساز بلكه او خود چنگ است كه بدست هنرمندی بزرگ چون خداوند به نواختن در می آید و در اثر نواختن موسیقی خلق می شود كه در تمام هستی طنین انداز است، همان گونه كه مولوی رومی گفته است« ما چو چنگیم و تو ناخن می زنی»

اگر انسان پرومته این هنر راند بد تقلید خداوند بلكه در رقابت با او خلق می كند و ناتو را لیسم در هنر پرومته این می كوشد صورت ظاهری طبیعت را خلق كند انسان سنتی هنری را خلق می كند كه نه در رقابت با خداوند بلكه در اطاعت از الگوی الهی است. بنابراین او از طبیعت تقلید می كند البته از صورت ظاهری آن بلكه از حالت و طرز عملكرد آن.

آدمی با شناخت خداوند طبیعت زاتن خود را درمقام انسان سازنده در می آید آدمی با خلق هنر منطبق و هماهنگ با قوانین یك هان و تقلید از حقایق عالم مثل، خود و طبیعت و سرشت خدا گونه است را در مقام یك اثر هنری كه با دستان خداوند ساخته شده تحقق می بخشد، یا اینكه با خلق هنری كه اساس آن شورش علیه آسمان است خویشتن خود را از مبدأ الهی جدا می سازد نقش هنر مدرن در سقوط انسان پرومته این در جهان مدرن بسیار با اهمیت است زیرا هنر دوران مدرن، نمایانگر مراحل نوین سقوط آدمی از معیار مقدس خویش است و یك عنصر عمده در تحقق این سقوط بوده است، زیرا آدمی با آنچه می سازد خود را می شناساند این ابداً تصادفی نیست كه فروپاشی وحدت سنت مسیحی در غرب با ظهور اصلاح گری مصادف است و این تصادفی نیست كه انقلابهای علمی- فلسفی علیه جهان بینی مسیحی قرون وسطین با فروپاشی تقریباً كامل هم سنتی مسیحی و نشستن هنر لومانیستی و پرومته این به جای آن همزمان بوده است هنری كه به زودی به كابوس نامفهوم هنر مذهبی باروك و روكوكو تبدیل شد كه یك مومن روشن بین را به خارج از مسیحیت می كشد همین پدیده در یونان باستان وشرق مدرن قابل مشاهده است. هنگامی كه بعد شهوری سنت یونانی رفته رفته از دست آشد و هم یونانی رفته رفته از دست شد و هنر یونانی رفته رفته اومانیستی و این جهانی شد توسط افلاطون كه بدهند سنتی قدسی مصر باستان با ان ارزش بالایش معتقد بود، مورد انتقاد قرار گرفت نیز در شرق مدرن در همه حا افول و تنرل عقلانی با افول هنری توام بوده است. بالعكس هر جا خلاقیتهای هنر سنتی (قدسی) وجود داشته باشد ، باید یك سنت شهود- علانی زنده حاضر باشد، حتی اگر ظاهراً كسی از آن با خبر نباشد.

اما هنر چه قدسی باشد و چه زمینی و چه از جنبه ملكوتی باشد و چه از جنبة ملك به مثابه حاصل كار فكری- عملی گذار از قوه به فعل وبه تعبیری از نیستی به هستنی است و این گذر خود به عللی نیازمند است.

هنر چه رحمانی باشد و چه شیطانی

ریشه در خیال و تخیل هنرمند در باب آنچه مقصود و منظور و مورد محاكات هنرمندانه آن است فی المثل هنرمندی كه موضوع محاكات اش عالم قدسی و اسماء و صفات الهی است و احوالات و مواجب خویش را درصورت خیالی تالیف و تركیب ابدائی می كند و یا شاعری كه مورد محاكات اش احوالات و خواطه این جهان است، صورت خیالی را در تركیب ابداعی خود در كار می آورد. اما خیال در صورت معرفت در وجود هنرمند القاء می شود و تجلی پیدا می كند. این القاء و تجلی مستلزم روشنی و تاریكی و بسط و قبض روحانی شاعر و هنرمند در برابر معنایی است كه در قلب او قذف شده است و قلب او در این مقام عرش رحمانی می گردد و گاه نیز در احوالات دیگر ممكن است قلب هنرمند فرش شیطان شود و زشتن بر قلب او القاء گردد و هنری القاء شود كه تخیل و تشبیه و محاكات آن مذموم باشد اما صورتن زیبا به خود بگیرد. با توجه مراتب فوق علت مادی هنر عبادت است از محاكات و تخیل و تركیب صور خیالی ابداعی و خیال عبادت است از عكس، صورت منعكس در چشم و آینه و آب و شیشه و دیگر اشیاء شفاف و یا صورتی كه در خواب دیده می شود و یا در بیداری، با غیب شی محسوس و حضور صورت شی در خیال شخص

می رفت خیال تو زچشم من و می گفت

هیهات از این گوشه ك معمور نمانده است

نقش خیال تو تا وقت صبحدم

به كارگاه دیده بی خواب می زدم

پس علت مادی هنر عبارت است از محاكات و تخیل و تركیب صور خیالی ابداعی. اما علت فاعلی هنر غیر از محاكات است. در اینجا هنرمند با معرفت و الهام و جذب كه مبدا معرفت است سروكار دارد. جذب به حالتی گفته می شود كه در آن شعور و وجدان فردی هنرمند و كلاً انسان تحت تأثیر اقائات قوی و عالی فرو ریزد و وجود خود را در وجودی متعالی مستفرق بیابد و احساس بهقب و سعادت نماید.

جذبه در واقع فلبه و استیلای حالت انفعالی مخصوصی است كه در آن شخصیت و تعیین و هویت انسانی بكله محو می گردد و جای خود را به حالت یا احوال روحانی غیر متعین كه به وجود انسان تسلط یافته است واحی می گذارد و بنابراین شدت و ضعف جذبه اثر هنری هویت هنرمند را كم وبیش نشان می دهد. اما جذبه خود مقدمه است و حاصل جذبه، الهام و القاء و تذكر است الهام چون جذبه بنابر تبین جدید و سوبژكتیو یا قدیم و ربانی و رحمانی و دینی واسطیری منشاء انسانی ( ناشی از طبع و هوا) یا منشأ الهی و قدسی پیدا می كند.

الهام، خود واردی است كه خیال آدمی را مستعد فعالیت می كند تا به ابداع و ایجاد بپردازد همین احوالات و مواجبه هنرمندانه نشانه این است از قدرت ابداعی كه هنرمند را به هیجان می آورد و او را متوجه معانی و لطایف اشیاء می كند و وجود او را سكر و نشئه ای وصف ناپذیر و ناشناختن می كند.

هر شاعر و هنرمندی به هر حال اخل جذبه و الهام و القاء و هر معرفت مبتنی به الهام است و خیالات مبتنی بر الهام به اقتضای آن محمد یا مذموم، آدمی را به سوی مبدا متعالی می كشد یا مطلوب متدائن

چنانكه گفته شد جذبه و الهام بن مقدمات علمی حاصل می شود و عبارت است از ادراك اشیاء بدون ظهور عوامل و مقدمات آنها. از نظر فروید و بعضی از روانشناسان الهام ظهور دفعی ناگهانی قسمتی از ضمیر ناخود آگا incanscience در سطح ضمیر آگاه Conscience است بحث و بررسی فروید در باب لئوناردو داوینچی ویونگ در باب گوته چنین است از نظر گاه فروید و اصحاب او شاعر و هنرمند همچون بیماران عصبی neuratic تلقی شده اند كه گاه در آثارشان به طور مستقیم احولات خویش را نشان می دهند و گاه نعل وارانه می زنند اما به حر حال آنچه در ضمیر ناخودآگاه آنان است، در ساحت خیال می كند و به ظهور می آید.

نظریات فروید درباره هنر كه درچند صفحه از كتاب سخنرانیهای مقدماتی وی مطرح می شود با این حكم مطرح می شود كه هنرمند شخصی درون گرا است كه به علت كشش های فزون از اندازه های غریزی نمی تواند با خواستهای واقعیت موجود به سازگاری برسد و برای ارضای خودش به دنیای خیال پناه می برد و در آنجا جانشین بلاواسطه این برای تحقق آرزو هایش پیدا می كند. او به مرحلة تبدیل خواستهای غیر واقع بینانه اش به هدف هایی می رسد كه تحققشان دسته كم از لحاظ معنوی، با آن چیزی امكان پذیر است كه فروید عنوان قدرت تلطیف بر آن نهاده است این گونه مكانیسم دفاعی است كه او را از كیفر یا بیماری نجات می دهد، ولی به دنیاین ساختگی معروش می كند كه در آن فاصلة چندانن تاروان نژند شدن ندارد و در واقع همانند كسانی كه به اختلال عصبی یا روانی هستند بطرز ناپایداری از واقیعیت بركنار می ماند. ولی هنرمند بر خلاف شخص روان نژند یا دیوانه راه برگشتن به واقعیت پیدا می كند یعنی او به هیچ وجه در دنیای خشك تو همات محبوس نمی شد بلك در جه این از انعطاف پذیری را حفظ می كند و تماس با آن را از دست نمی دهد. هنرمند با كار خود دنیایی می آفریند كه از قلمرو اختصاص ذهن شخص او فراتر می رود و دیگران نیز در آن شركت دارند و از آن لذت می برند. این شیوه را صرفاً بدین علت می تواند اجرا كند كه بیشتر مردم تا حدودی به همان اندازه از سرخوردگی مبتلانید كه هنرمند كوشیده است از چنگش خلاص شود و آزادی را در كار خود یافته است.

اما چون كسانی كه هنرمند نیستند فقط رویاهایی متوسط بی پایه و غیر قابل انتقال می آفرینند و در اشتیاق دارای موثرتری هستند و چون هنرمند با آن احساس شكست و سست شدن تماسش با واقعیت، خود را همانند این رویا با فان تنها احساس می كند، راه دلجویی از خودش را در دلداری دادن به آنها می یابد.

هنرمند می داند خیالاتش را چگونه معرفی كند تا برای ما لذت بخش شوند، و بر خلاف رویابافان عادی می تواند این واقعیت را كه خیالات مزبور از آرزوهای سركوفته سرچشمه گرفته اند تعریف كند تا ما از یاد ببریم كه در ازای آنها باید بهایی بپردازیم

به واقع اثر هنری در مخاطب گونه این پیشا لذت می سازد نوعی رها شدن از تنش های ذهن و آماده شدن برای كسب لذت های بعدی. فراشدی كه به ما امكان می دهد تا تجربیات و خاطرات سركوب شده خود را در اثر بازیابیم به این اعتبار اثر هنری شكلی از پالایش است هر هنرمند خواه بداند یا نه اثر هنری را در خود می رویاند. نسبت هنرمند با اثرش همچون نسبت مادری است با فرزندش اثر از پارة زنانه وجود هنرمند شكل می گیرد و زاده می شود. یونگ می نویسد اثر از ژرفای ناخودآگاه كه قلمرو مادران است سر بر می آورد هر كسی كه اندكی با نوشته های یونگ آشنایی داشته باشد این را در می یابد كه در نكته مورد بحث او هرچ تمثیایی و مجازی نیست بل از نظر او بیان حقیقتی روانشناسانه است اما از این حقیقت چه می توان آموخت؟ فرزند از آن دم كه متولد می شود زندگی مستقل خود را می یابد و در تكامل خویش با جهان و با دیگران مناسباتی خصوصه ای مستقل خود را می یابد، و در تكامل خویش با جهان و دیگران مناسبات خصوصی ای مستقل از مادر برقرار می كند هر چند كه مراقبت مادرانه موثر باشد. او به راه خود خواهد رفت و سرانجام زندگی خود را خواهد ساخت درست به همین شكل اثر هنری از آفرینندة خود مستقل می شود و راه خود را می یابد.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” معنای واقعی هنر و هنرمند ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – معنای واقعی هنر و هنرمند – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
هنر و هنرمند;هنر رحمانی;اثر هنری

جعبه دانلود

برای دانلود فایل روی دکمه زیر کلیک کنید
دریافت فایل


شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *